با آن که تهاجم کوچی ها به هزارجات مهمترین عامل تهدید کننده حیات هزاره ها پس از سقوط طالبان به حساب می آیند، جبهه هزاره ها هنوز نتوانسته است خود را بطور کامل یا در حد لازم برای رویارویی با شرایط بحرانی آماده کند. هنوز دسته های مقاومت مردمی نقش اصلی را در مقاومت و حفاظت از جان، ناموس و سر زمین هزاره ها به عهده دارند.
گر چه اخیرا تحرکاتی برای ایجاد هماهنگی که عمدتا صوری به نظر می رسد، میان نیرو های مرتبط با هزاره ها انجام شده اند؛ اما این اقدامات به دلایل گوناگونی افق موفقیت آمیزی پیش رو ندارند. هزاره های دولتی و صاحب قدرت و ثروت هنوز تعریف مشخصی از کوچی و حامیانش ندارند؛ هر چند، آقای محقق تا حدی صریحتر از بقیه هزاره ها دولت افغانستان را در قضیه دخیل دانسته است. با کمال تعجب، عمده هزاره های شریک دولت تبار گرای کرزی کوچی ها را طالب می دانند و با این موضع جاهلانه خویش به تجاهل دست می زنند.
از سوی دیگر، برخی از نیرو های شیعی غیر هزاره در همکاری با هزاره ها جدیت و صداقت لازم را ندارند. نبود اسلحه کافی در هزارجات جبهه هزاره ها را آسیب پذیر ساخته است؛ در حالی که کوچی ها با حمایت دولت افغانستان و چراغ سبز امریکایی ها تسلیحات مدرن و کافی در اختیار دارند. برخی از نیرو های ساده اندیش و خوش باور و شاید معامله گر با اجرای برنامه خلع سلاح و جمع اوری اسلحه های سنگین مربوط به هزاره ها بزرگترین خیانت به هزاره ها را در دوره پس از طالبان انجام داده اند. این ساده اندیشان معامله گر مردم را عملا بی حفاظ گذاشته اند بدون این که حتا یک قدم در جهت تامین اینده این حیطه برداشته باشند.
نویسنده این سطور که در تاریخ 11 جولای 2008 از مسیر بهسود – میدان از هزارجات عازم کابل بود، مظلومیت و تنهایی مردم را به چشم سر دیده است.
با توجه به مشاهدات من از هزارجات و برخی مناطق بهسود موارد زیر پیشنهاد می شود:
1-لازم است که هزاره ها کوچی ها را به عنوان ابزار چپاول و فشار دولت های گذشته و حال افغانستان علیه اقوام غیر پشتون تعریف کنند و مسوولیت آن را متوجه دولت نمایند هر چند طالبان هم به آنان کمک می کند. این مساله دست هزاره را برای انجام برخی کار های حقوقی بعدی باز می گذارد.
2-هر چند گفته می شد که اقای اکبری مسوولیت ساماندهی نظامی مقاومت هزاره ها علیه تهاجم کوچی ها را بر دوش دارد، بهتر ان است که مقاومت کاملا جنبه مردمی داشته باشد و خود مردم سلول های مقاومت مردانه و زنانه تشکیل دهند.
3-هزاره های مناطق جنگی از مهاجرت به کابل پرهیز کنند و همان گونه که خود دیدم به سوی حصه دوم بهسود، بامیان و دایکندی پناه ببرند.
4-برای حفاظت از نوامیس، جان و اموال بیجا شدگان، کمیته های امنیتی و کمک رسانی مخصوصا از زنان و دختران مکتبی تشکیل شوند. هزاره ها از دوران جنگ بین خود درس بگیرند و مبادا در حفاظت از مهاجرین خویش قصور و تقصیری از خود نشان دهند.
5-از آن جایی که پدیدۀ کوچی گری تهدید کنندۀ حیات جمعی تمام اقوام غیر پشتون بخصوص اقوام ترکتبار و حتا عامل بر هم زننده همبستگی ملی است، تلاش جدی برای جلب کمک نیرو های ازبیک و ترکمن انجام شود. شکست هزاره ها در رویارویی با کوچی ها می تواند زمینه ساز مشکلات جدی و شاید شکست سایر اقوام غیر پشتون هم را هم در پی داشته باشد.
6-ممکن است راه های منتهی به هزارجات بسته شوند. برای کمک رسانی به هزارستان، هزاره ها به هر نحو ممکن باید حد اقل راه های غوربند و بلخاب و سایر راه های فرعی از سمت شمال را باز نگهدارند.
7-نیرو های هزارگی ازبیک ترکمن تحت پوشش اردوی ملی در بامیان و غزنی مسوولیت سنگینی در شرایط دشوار کنونی بر عهده دارند و باید آماده کمک به مردم خود باشند.
8-تمام سلول های مقاومت در استفاده از اسلحه موجود در هزارجات نهایت صرفه جویی را به عمل آورند و مردم هم خود را برای یک دوره سخت آماده کنند.
9-افراد مجرب محلی و تحصیلکرده مخصوصا در رشته های روانشناسی برای کمک در جمع خانواده های آواره حاضر شوند.
10هزاره ها و ترکتباران افغانستانی در سراسر جهان احساس مسوولیت کنند و یک بار دیگر همبستگی جانانه خود را به نمایش بگذارند.
یک هموطن