میزان چشمک زدن هایش هم تبدیل شده به یکی از داغ ترین مباحث رسانه ای جهان، در روز روشن به میلیون ها یورو از ایران پول می گیرد و در شب هم آمریکا و لندن و آلمان لطف می کنند جیب خرجی شان را می پردازند، با پاکستان هم روابط بچه خالگی دارند. حوادث اوکراین را تقبیح می کند و با پوتین هم در مورد مداخلات آمریکا در منطقه بحث می کند، اینکه با رییس جمهور ایران چند بار خاکشیر می خورند و با صدراعظم هند چند بار قلیون دود می کنند به خدا معلوم.
چند جرگه برگزار می شود و همه را به خودشان مصروف می کند و قضیه 2014 را پیش می کشد، بعد می آید و از خوبی های پیمان امنیتی با آمریکا می گوید، جرگه برگزار می کند و اعلام می کند که من این پیمان را امضا نمی کنم، مجددی قهر می کند و می رود مهاجر می شود در سواحل دریای کاراییب. روز با اوباما و جان کری و انگلا مرکل دشمنی دارد و شب با تمام اینها حرف از دوستی های چند صد ساله می زند. وزیر، والی می شود و والی، سفیر می شود، باز سفیر می شود وزیر و فرمانده امنیه می شود معاون و معاون هم می شود وزیر، دوباره وزیر می شود والی و والی می شود وزیر و تعدادی هم بیکار و سکرتی و نصواری می روند و می شوند وزیر مشاور و این چرخه در طول دوازده سال ریاست جمهوری کرزی ادامه پیدا می کند تعدادی هم که زیاد تشویش آینده را دارند از این چرخه می افتند و گرفتار انتحاری و بمب کنار جاده و ترور می شوند.
طالب می شود برادر ناراضی آقای کرزی و تعدادی هم از مهمانخانه ایشان مرخص می شوند، برادر ناراضی می رود برادر راضی را می کشد و قطعه قطعه می کند، در مقابل هم آمریکایی ها پنج زندانی خطرناک را از گوانتامو آزاد می کنند، انتخابات هم که می شود، زلمی رسول و گل آغا شیرزی و هلال و ارسلا و چند تا آدم بیکار مشابه اینها را می گوید برو نامزد کن، هر کسی را وعده حمایت می دهد نامزدان شوقی و غیر شوقی رقابت را آغاز می کنند کسانی که در لیست نبودند می روند یک اجتماع نامزدان ناراضی ایجاد می کنند، حرف های آنان را می شنود و یک خانه آباد می گوید. به حکمتیار هم نامه فدایت شوم ارسال می کند و از حضور مهندس خان محمد خان در کنار داکتر عبدالله ابراز خوشنودی می کند، بعد در دور دوم انتخابات به زلمی رسول و محمود کرزی و گل آغا شیرزی می گوید بروید در کنار برادر جهادی مان داکتر عبدالله و بعد به مجددی و پیر گیلانی و سید منصور نادری و چند تا ملا و پیر و ستاره شناس می گوید بروید در کنار برادر عزیزمان اشرف غنی احمدزی. از وکلای پارلمان و رهبران احزاب و رهبران گرفته تا شاعران و نویسندگان و ورزشکاران و دلاکان و کسیه مالان دربار و غیره ملاقات می کند و مدال های مختلف را مثل کشمش نخود اعطا می کند.
رقابت بین نامزدان را تشدید می دهد، میزان تقلب را واضح می سازد، بحران انتخاباتی ایجاد می شود، بحران کنترل می شود، جان کری به افغانستان می آید، بحث حکومت وحدت ملی بالا می رود، کرزی 20 درصد سهم می خواهد، طالبان رها می شوند، آقای کرزی دستور می دهد که کسی حق ندارد بینی یک طالب را بشکناند و سلاح ثقیله علیه طالبان ممنوع شود و سربازان ارتش افغانستان باید با سر و کله و سینه بزنند مرمی های طالبان را خنثی کنند، اوباما هنوز به فکاهیات کرزی گوش می کند، پوتین هم دلخوش وعده های کرزی در رسیدن به آبهای آزاد است، برخی هم خوشحال است که کرزی وعده داده است در مقابل یورو پیمان امضا نمی شود و چین هم تا می تواند اجناس چینایی را وارد افغانستان می کند.
حالا هم کرزی گفته است که به زودی قدرت را واگذار می کند. نامزدان هم به نتیجه نرسیدند، شاید حکومت موقت ایجاد شود و شاید هم یک بازی دیگر در راه باشد. اینجا است که می بینیم کرزی چقدر بازیگر ماهری است.