ظاهرا قرار است هرچه زمان بیشتری از تشکیل حکومت وحدت ملی بگذرد، ناامنی، عملیاتهای انتحاری و ترور شخصیتها افزایش یابد. طی یک ماه گذشته تاکنون دستکم 12 حمله انتحاری فقط در کابل صورت گرفته و جان عده ای خارجی و نیروهای امنیتی داخلی از بین رفته است. که در جدیدترین این حملات که دیروز شنبه رخ داد، 7 سرباز کشته، 12 مین روب اعدام و یک قاضی عالی رتبه نیز ترور شد.
قطعا و یقینا این حملات و در برخی موارد ترورها، کار مردم عادی نیست زیرا بیچاره ها آنقدر درگیر مسایل اقتصادی و مالی هستند که وقتی برای درگیر شدن در مسایل سیاسی را ندارند. هرچند که جناب اشرف غنی به مناسبت روز جهانی حقوق بشر، ترور را فقر اخلاقی و ضد انسانیت و ضد اسلام خواند و از تمامی اقشار جامعه بخصوص علما، فعالان مدنی و مدافعان حقوق بشری خواست که یک صدا علیه هراس افکنی و ترور مبارزه کنند.
رییس جمهور گفت: به هیچ وجه تسلیم ترور نمیشویم و از مردم میخواهیم که علیه هراس افکنی و ترور به پا خیزند. اما آیا می توان ادعا کرد که این حملات و ترورها از سوی طالبان صورت می گیرد؟!
تجربه 13 ساله نشان داده است که زمینه کاری دسته های مختلف طالبان در کشور مشخص می باشد. مثلا طالبانی که از کشورهای عربی حمایت می شوند، فعالیتشان در زمینه تخریب پلها و پلچکها و ... می باشد. طالبان پاکستانی با همکاری غربیها در زمینه انتحار مصروف هستند. طالبان افغانستانی نیز وظیفه کشتن نیروهای خارجی را بر عهده دارند.
یعنی هریک از گروههای مختلف طالبان مشغول یک وظیفه مشخص و معین هستند و جالب اینجا است که تاکنون حتی یک مورد ترور توسط طالبان انجام نگرفته است. به همین دلیل نمی توان مدعی شد که مسوولیت این حملات و ترورها بر عهده طالبان است.
با توجه به این مطلب باید دید چه کسی پشت پرده این جریانات قرار دارد و به چه منظور این فعالیتها صورت می گیرد؟ در این مطلب واقعا قصد متهم کردن جناب اشرف غنی را نداریم ولی خوب است بدانیم که در زمان ریاست ایشان در سمت رییس کمیسیون انتقال امنیت از نیروهای خارجی به نیروهای داخلی، دفاتری سری ایجاد شده که به یک سری فعالیتهای خاص از جمله ترور و سر به نیست کردن مخالفان مصروفیت داشت.
آن زمان گفته می شد اشرف غنی در برخی ولایات برای خود دفاتری ایجاد کرده و افراد مجهول الهویه ای که غالبا اشخاصی سر خورده و مخالف با وضعیت کنونی کشور هستند را در آن دفاتر به کار گمارده که کلیه فعالیتهای این مراکز نیز بصورت کاملا سری صورت می گرفت.
آن موقع چون رابطه کرزی و آمریکاییها هم در ظاهر و هم در باطن خوب بود، فکر می شد این افراد از جانب خارجی ها مشغول فعالیت می باشند، به همین دلیل از طرف مردم و نهادهای مدنی تذکراتی به مسوولین آن ولایت داده شد که مسوولین نیز هیچ اقدامی بر علیه این افراد و دفاتر مجهول انجام نداده اند. اما بعدا مشخص شد که با توصیه اشرف غنی احمدزی به کسی حق دخالت در امور کاری و فعالیت این دفاتر داده نشده است.
اما کار این دفاتر چه بود؟ در اولین قدم این مراکز برای فعالیتهای خود با شگردهای خاص نیرو جذب می کردند و در قدم دوم به آموزش این نیروها در زمینه القاآت فکری، تلیقان روحی و روانی و آماده سازی برای پیاده کردن خواسته ها و اهدافشان می پرداختند تا در روز نیاز مانند یک برده مطیع و فرمانبردار ارباب خود باشند.
قدم سوم این دفاتر معرفی برخی از افراد جذب شده به کمیسیون اصلاحات اداری در کابل بوده است. که از هر ولایت بین 5 تا 15 نفر تعیین شده تا در ولایات مربوطه در پستهای مهم دولتی جابجا شوند که این کار نیز به نحو احسنت صورت گرفته است و هم اکنون تمامی نیروهای جناب اشرف غنی در همه جا مستقر هستند.
برنامه بعدی این دفاتر ترور برخی از شخصیتهای علمی، مذهبی و سیاسی ولایات بود که بیشتر در سمت شمال و غرب کشور صورت گرفت که البته به علت بی تجربگی و خام بودن این افراد، ترورهای اولیه ناکام ماند.
اما چرا ریاست این ستاد بر عهده اشرف غنی احمدزی بود؟ زیرا وی شخص مورد اعتماد آمریکاییها در افغانستان بوده که برای ریاست جمهوری آینده در نظر گرفته شده بود. آمریکاییها از دو سال پیش عدم کارایی و قابل اعتماد نبودن کرزی برایشان محرض شده بود، لذا به فکر جایگزینی برای وی بودند تا بتوانند در دولت آینده نیز با انتصاب شخص مورد اطمینان خود، به غارتشان ادامه داده و اهدافشان را به مقصد نهایی برساند.
حال که کاخ سفید در طرح و برنامه خود موفق شده، نیروهای آمریکاییها هنوز بهانه های فراوانی برای ماندن در کشور ما دارند و ترور و عملیتهای انتحاری از سوی ستادی که قبلا جناب اشرف غنی آن را تنظیم کرده هم جزیی از این بهانه هستند.
لذا همانگونه که قدیمی ها گفته اند: کارد دسته اش را نمی بُرَِد. این طالبان و این گروه های مسوول ترور کاری با موافقان و حامیان اشرف غنی ندارند، فقط منتظر دستور هستند تا در صورت نیاز مخالفان و معترضان را از سر بردارند تا آمریکا با وجود دولتی سرسپرده و وابسته، به فعالیتهای خود همچنان ادامه می دهد.